آخرين وداع با خانواده
راوی مهدیه کاظمیان: آخرین دفعه ای که پدرم می خواست به جبهه برود شب بود، مادر بزرگم خانه ما بود و من هم یک سیب پوست کنده بودم _ با توجه به اینکه برای یک بچه چهار ساله میوه پوست کندن مشکل بود _ و آن را به چند قسمت کردم که وقتی پدرم می خواست برود به او بدهم. زمانیکه پدرم ساکش را بست که برود خیلی به او اصرار کردم قسمتی از سیب را با خودش ببرد. پدرم فقط یک قسمت از آن سیب را برداشت در آنجا با خودم گفتم : اگر پدرم این دفعه از جبهه بیاید دیگر نمی گذارم به جبهه برود.
ثبت دیدگاه