شناسه: 149161

محبت و مهرباني

راوی سید جواد غفاریان: یک شب به اتفاق نورا... کاظمیان به مأموریت رفتیم . بعد از اذان صبح من وچند نفر دیگر به دادگاه انقلاب برگشتیم . نورا... کاظمیان گفت : من خودم بعدا" می آیم . ما نماز صبح را خواندیم وچون خسته بودیم همه خوابیدیم . زمانیکه آقای کاظمیان آمد چون بچه ها همه خسته بودند- به گونه ای بچه ها را از خواب بیدار کرد که کسی ناراحت نشد بلکه با رضایت افراد مواجه شد .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه