شناسه: 149172

قدرت روح و کرامت نفس

راوی صادق جلالی: یکروز همسرم و نورا... کاظمیان با گُل و شیرینی وارد خانه شد در حالیکه می خندید _ برای اینکه من ناراحت نشوم _ گفت: برادرم علیرضا داماد شد. در ابتدا من تعجب کردم و گفتم: مگر کسی هم در جبهه داماد می شود. بعداً متوجه شدم که علیرضا کاظمیان شهید شده است.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه