شناسه: 149183

پرهيز از گناه

راوی حسین رثایی: به یاد دارم یک روز که به اتفاق برادر نورا… کاظمیان و حاج آقای اعلمی برای بازدید به پادگان برونسی رفته بودیم وقت نماز ظهر شد و ما در نماز جماعت شرکت کردیم چون نزدیک عملیات بود پیشنماز که روحانی جوانی بود و می خواست بچه ها را از نظر روحیه آماده نماید بین در نماز ظهر و عصر از بهشت صحبت نمود . ایشان در بین صحبت هایش یک صحبتی کرد که خیلی خنده دار و زیبا بود ایشان گفت: بهشت درجاتی دارد که پایین ترین درجه اش مثلاً طویله بهشت است که یک ساختمانی زیبا و جالب دارد که بعد همین طوری که مجذوبش شدی یک کم بالاترش را که نگاه می کنی می بینی که طبقه بالاتر وزیباتر و همین طوری …. خندمان گرفت ونورا… گفت بابا ، این بنده خدا چه می گوید بهشت که طویله ندارد اصلاً بهشت یک وضعیت اینطوریه و اینها بعد نورا… گفت : یادمان باشد که بعد از نماز به این آقا بگوییم که ما چه گفتیم شاید غیبتش باشد و غیبتش راکرده باشیم نماز که تمام شد برادر نورا… کاظمیان سریع رفت و به امام جماعت گفت خلاصه ما این غیبت را درباره ی شما کردیم راضی باشید اگر هم راضی نیستید هر چه بگویید انجام می دهیم تا راضیتان کنیم امام جماعت خندید و گفت : من اشتباه کردم جمله ای به دهانم نیامد که بگویم این مثال از دهانم پرید بعد هم خیلی از نورا… تشکر کرد وگفت: سعی می کنم که بیشتر در این زمینه دقت کنم .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه