شناسه: 149200

روحيه بسيجي

راوی حسین رثایی: به یاد دارم زکانی که در شهر پاوة کردستان درگیری به وجود آمده بود، هنوز تشکیلات بسیج و سپاه به این صورت شکل نگرفته بود و همة بچه ها داوطلبی بودند، ما رفتیم سراغ برادر نورالله کاظمیان و به ایشان گفتیم: ما هفت هشت ماه اینجا سابقه داریم، به هر شکل هست وسایل اعزام ما را فراهم کنید. چند نفر دیگر از دوستان هم بودند. برادر کاظمیان گفت: شما بروید من خبرتان می کنم. آن زمان طریقة اعزام به کردستان تشکیلاتی نبود که بخواهد سپاه اینجا بسیج راه بیندازد و ما اصلاً نیروی رسمی نبودیم برای هماهنگی برادر کاظمیان دوستی در باختران داشت که با او تماس گرفت، او به ایشان گفته بود که یک تعدای از بچه ها را خودت بردار و بیاور عیبی ندارد. آن موقع اصلاً امکانات نبود. برادر کاظمیان هم ما را که حدود هشت نفر بودیم برداشت و از پول خودش بلیط گرفت و به کرمانشاه برد!

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه