تواضع و فروتني
راوی حسین رثایی: یک روز نورالله بعد از صبحگاه می خواست برای نیروها صحبت کند. نیروها جلوی ساختمان گردان نشستند. معمولاً هر کس می خواست برای بچه ها صحبت کند روی سکویی که جلوی ساختمان بود می ایستاد که بر نیروها تسلط کامل داشته باشند ولی نورالله از تواضع و فروتنی که داشت روی سکو نرفت و همان جایی که نیروها نشسته بودند شروع به صحبت کرد.
ثبت دیدگاه