شناسه: 149204

تقيد به مسائل شرعي

راوی حسین رثایی: یک روز آقای علی عرفانیان خاطره ای را از نورالله برایم تعریف کرد. او گفت: قبل از انقلاب یک گروهی را تشکیل دادیم و برای آموزش تیراندازی به کوه های اطراف مشهد بردیم. یک بار که وسط کوه ها بودیم دیدم نورالله این طرف و آن طرف می رود. به ایشان گفتم: چه شده است دنبال چیزی می گردی؟ گفت: دنبال آب می گردم. ـ ظاهراً نیاز به غسل داشت ـ بعد از مدتی جستجو برکة آبی پیدا کرد. در حالی که هوا خیلی سرد بود سریع لباس هایش را در آورد و غسل کرد و بعد از آن شروع کرد به نماز خواندن. خیلی آرام و با طمأنینه نماز می خواند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه