دقت در بيت المال
راوی حسین رثایی: به یاد دارم قبل از عملیات کربلای 4 در لشکر 5 نصر بودیم که برادر نورالله کاظمیان می خواست باهمسر و فرزندش که در مشهد بودند تلفنی تماس بگیرد . با اینکه موقعیت خوبی داشت و می توانست از تلفن آنجا استفاده نکرد و به من گفت : بیا برویم داخل شهر منزل یکی از دوستان تا از آنجا به همسرم تلفن بزنم . خلاصه با هم رفتیم و در برگشت به ایشان گفتم : نورالله وقتی از عملیات برگشتیم یک تغییراتی در این قمست چهار طبقه و اتاق و انبار بدهیم . چهار طبقه محل زندگی ما بود . ایشان با یک حالت خاصی گفت : چه می گویی ؟ مگر می خواهی برگردی ؟ گفتم : خب به هر حال شهادت یک امریست که به هر کس نمی دهند . بعضی ها شهید می شوند . اینطوری نیست ما که دل کندیم وقتی برویم دیگر هیچ مشکلی نداریم . من اگر گفتم ، فکر آینده را می کنم . ولی برادر نورالله کاظمیان گفت : اگر می خواهی بروی و برگردی ، گفتم : نه بابا ، غلط کردم . گفت : من نظرم این نبود . گفتم این حرف را زدم که اگر رفتیم و خدا شهادت را قمستتان نکرد . گفت : اصلاً حرفش را نزن . اگر می خواهی از این حرفها بزنی اصلاً دنبال من نیا . ایشان روحیه بالایی داشت به طوری که آمده بود و نظرش این نبود که به سادگی به شهادت برسد ، نه ، نظرش این بود که خداوند بپذیرش و خیلی دوست داشت که در این راه شهید شود .
ثبت دیدگاه