شناسه: 149208

تلاش و پشتکار

راوی حسین رثایی: به یاد دارم در بحبوحه ی عملیات کربلای 4 در دژ خرمشهر مستقر بودیم و لشگر 5 نصر آنجا پایگاهی داشت به نام پایگاه خط که به عنوان مسئول پایگاه خط در آنجا مسئولیت داشتم . یکی دو شب بعد از عملیات بود که برادر نورالله کاظمیان با سه چهار نفر از دوستانشان از مشهد تشریف آوردند و به من گفتند : ما می خواهیم فردا صبح به خط برویم و امشب جانپناهی می خواهیم تا فردا صبح به خط برویم و مسئولیت هایمان را تحویل بگیریم . با توجه به آتش سنگینی که دشمن در آن منطقه داشت و نیروهای زیادی که در محل مستقر بودند . محلی برای حتی یک ساعت استراحت هم پیدا نمی شد . ما با توجه به دوستی صمیمی که با ایشان داشتیم گفتیم : آقای کاظمیان تنها چیزی که الان نمی توانیم بدهیم ، همین است . ولی برادر نورالله کاظمیان تقاضا داشت که یک جانپناهی حتی برای یکی دو ساعت هم شده در اختیارشان بگذاریم . بالاخره با توجه به بمباران هوایی شدید در شب و آتش سنگینی و موشک باران و با توجه به روحیات ایشان که می خواستیم به هر حال استراحتی بکنند . در زیر آن سنگر های بتونی یک سنگری بود که وضعیت بسیار نامناسبی داشت که تمام وسایل بدرد نخور را در آن ریخته بودند به ایشان دادیم و گفتیم : اینجا را ما می خواستیم تمیز نمائیم ولی نشده و ارزشی ندار دکه شما برای یکی دو ساعت استراحت ، اینجا را مرتب نمائید و ایشان با آن روحیه ای که داشت ، گفت : خب ، کمکی می شود به شما که سنگر جدیدی داشته باشید . آنها دو سه نفری حدود یکساعت اینجا را تخلیه و تمیز نمودند و پس از آن آمدند و گفتند دو سه پتو به ما بدهید تا آنجا را فرش کنیم ! دو ساعت دیگر هم ما را بیدار کنید که برویم . آنها به هر حال زیر آتش شدید دشمن دو ساعتی استراحت تمودند و بعد از آن نزدیکیهای صبح بود که بیدارشان کردیم و آنها به خط رفتند

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه