عشق به ائمه اطهار
بعد از ازدواج با اینکه چیزی نگذشته بود هر وقت به حرم مطهر حضرت رضا (ع) مشرف می شدیم بعد از خواندن زیارت نامه و نماز زیارت ایشان در کنار ضریح مطهر مشرف می شد و منقلب می شد و گریه زیادی می کرد. یک دفعه به او گفتم: چرا اینقدر گریه می کنی؟ گفت: از امام رضا (ع) فرزند سالم و صالح می خواهم تا اینکه بعد از تولد فرزندمان برای اولین دفعه به حرم مطهر مشرف شدیم. دو مرتبه همان جریان پیش آمد و در جواب به من گفت: حالا شهادت می خواهم. از حرم که برگشتیم صاحبخانه گفت: آقایی آمد و این کتاب را- نوای عاشورا- آورده گفته است به آقای کاظمی بگو این را آقایی آورده که همیشه با هم به مسجد می رفتید و با هم قرآن می خواندید. در آن لحظه ما هر چه فکر کردیم چنین آقایی را با این چنین مشخصات نشناختیم و بعد به من الهام شد که ایشان جواب را از امام رضا (ع) گرفتند و سرنوشت زندگی من چه خواهد شد.
ثبت دیدگاه