شناسه: 149505

محبت و مهرباني

راوی لیلا پور عباس: احمد رضا می گفت : خیلی دلم می خواهد که اولین فرزند ما دختر باشد و اسمی برای او انتخاب کرده بعد از مدتی که من باردار شدم . خداوند دختری به ما اعطا کرد و بسیار خوشحال بود وبه محض ورود به خانه ابتدا او را بوسید و بعد حال مرا پرسید ولی نمی دانم تقدیر در،چه بود که خداوند این امانت را خیلی زود از ما گرفت .دخترم چند سالی بیشتر نداشت که بر اثر صانحه دلخراش تصادف فوت کرد.شاید درخانه تنها کسی که این بچه را دوست داشت حتی بیشتراز من ،احمدرضا بود.وقتی دخترمان فوت کرد انگار گل شادی او خشکید.با این وجود وقتی به او گفتم حداقل مردیکه این کار را کرده از او تقاضای دیه داشته باشیم . او درجواب گفت :مگر مرگ وزندگی انسان دست من و تو است .خداوند امانتی را به من داده و حال هم گرفته است.من می گویم شاید خداوند می خواست دلبستگی ایشان را از دنیا کم کند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه