نوافل و نماز شب
راوی لیلا پور عباس: تقریباً بعد از دو سال از ازدواجمان با احمد رضا گذشته بود که یک شب در منزل پدرم بودیم. از دنیا و آخرت صحبت می کرد (در مورد بهشت و جهنم) و در آخرت گفت: هر کسی نماز نافله و نماز شب را بخواند حتماً در دنیا و آخرت پاداش خوبی خواهد گرفت. من و او در یادگیری نماز شب مسابقه گذاشتیم و پدرم گفت: هر که زودتر یاد بگیر برای او هدیه می خرم. چون وقت زیادتری داشتم زودتر یاد گرفتم و مسابقه را بردم. ولیکن با تلاش خود او و با کمک من او هم نماز را یاد گرفت و این بزرگترین هدیه ای بود که پدر به ما داد خلاصه این نماز مانند نماز یومیه شده بود که خود را ملزم می دانست و جالب این بود که بعضی وقتها هر کدام که بلند می شدیم، سعی می کردیم نماز را آهسته بخوانیم تا دیگری بلند نشود یک شب هنگامی که دخترم از خواب بلند شد، آمدم او را ساکت کنم دیدم او به نماز ایستاده و با تعجب گفتم: چرا من را بلند نکردی؟ گفت: از قیافه ات معلوم می شود که خیلی خسته ای ولی در شبهای گذشته زودتر از من بلند می شد و نماز می خواند و با لبخند می گفت: فکر کردی خیلی زرنگی بعد از چند ماه پدر از ایشان پرسید نماز شب چگونه است؟ گفت: پدر بهترین چیز را به من یاد دادید و تا انسان خودش در این نماز غرق نشود نمی تواند معنی واقعی و آن را بفهمد.
ثبت دیدگاه