شناسه: 149696

شجاعت و شهامت

راوی علی احسنی مقدم: در جاده خندق درگیری طوری بود که اگر نیروها کمی سرشان از خاکریز بیرون می آمد سریعاً تک تیراندازهای عراقی می زدند. همه از ترس به داخل سنگرهایمان پناه برده بودیم. در همان حال دیدم مصطفی در حال وضو گرفتن است. پس از وضو همانجا ایستاد و شروع کرد به نماز خواندن. آنروز به غیر از مصطفی همه نشسته نماز خواندیم. ولی ایشان بدون هیچگونه ترسی نمازش را به اتمام رساند و داخل سنگر آمد. دیگر با هم شروع کردیم به صحبت و شوخی کردن. بعد هم بلند شد و گفت: باید بروم از بچه های دیگر سرکشی کنم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه