ايثار و فداکاري
راوی مجتبی قوی: تازه کلاس اوّل را خوانده بودم که در هتلی آخرین دیدار با پدرم را سپری کردم. پدرم در هُتل خوابیدند و گفتند که من را ساعت چهار بیدار کن. ساعت داخل هتل از ساعتهای دیجیتالی بود و چون من به کد این گونه ساعتها آشنا نبودم پدرم را 45 دقیقه دیرتر بیدار کردم که ایشان کمی ناراحت شد.
ثبت دیدگاه