ديدگاه شهيد
راوی مجتبی قوی: مدتی بود که کردلان منافق در بین مردم شایع کرده بودند، رزمندگانی که به نیت خداوند و جهاد پا به عرصه جنگ می گذارند، در واقع بدنبال کسب اموال بیت المال و عراقی هاهستند. وقتی این خبر کذب به گوش همسر مصطفی قوی رسیده بود، بشدت ناراحت شده بود. گذشت تا این که مصطفی به مرخصی آمد. همسرش که دیگر از زخم زبان نااهلان بستوه آمده بود، جریان را برای مصطفی بازگو می کند. مصطفی با لحنی آرام، لبخندی می زند و می گوید: همسرم تو باید خداوند را شاکر باشی، همسرش که از خونسردی مصطفی عصبانی تر می گردد می گوید: با تمام مشکلات اقتصادی و دوری شما بسازم و بعد این حرفها را پشت سرتان بزنند، بعد می گویید خداوند را هم شکر گذار باشم. مصطفی می گوید:" بله. چون ما یک عمر گناه کردیم و این گناه ها بر دوشمان سنگینی می کند. حالا که دو نفر ساده اندیش پیدا شده اند و اینگونه بار گناه ما را سبکتر می کنند، باید خداوند متعال را شکر کرد. چرا که ما به حرام بودن غیبت و تهمت یقین داریم" از آن پس خانواده با رفتن مصطفی به جبهه مخالفتی نکرد.
ثبت دیدگاه