شناسه: 149745

خواب و رویای دیگران در مورد شهید

به روایت از بی بی زهرا قوامی : یک شب خواب دیدم که در خانه نشسته ام و دو تا بچه هایم در کنارم ایستاده اند. دیدم برادر شهیدم سید محمد در پشت پنجره ایستاده است . به او گفتم : داداش جان کجا بودی . بیا بریم تو خانه . تا تو را ببوسم . گفت اگر مرا دوست داری بچه هایت را ببوس . انگار مرا بوسیده ای . بلند شدم و بچه ها را بوسیدم . گفتم حالا چرا داخل نمی آیی . گفت : نمی توانم باید بروم . همین که چند قدمی به سمتش رفتم ، دیدم که یک مرتبه غیب شد .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه