شناسه: 149776

نفوذ و تاثیر کلام

به روایت از مونس معافیان : درسال 63 - 62 قرار بود تعاون سپاه کاروانی از خانوادة معظّم شهدا به منطقة جنگی اعزام کنند، من از آقای قوامی خواستم که اجازه بدهند در معیّت کاروان باشم. ایشان گفتند : نه شما نمی توانید بروید، چون بناست از هر خانواده ای یک نفر برود بنابراین همسر شما (پدر شهید) در کاروان هستند، من نیز اصرار کردم اگر به عنوان مادر شهید نمی توانم لااقل به عنوان خواهر مددکار همراه شوم. ایشان گفتند : اگر شما را ببریم دیگر خانواده ها ناراحت می شوند و یک ذهنیّت خاصّی در آنها ایجاد خواهد شد که چرا استثنا قائل شده ایم. بالأخره چون موافقت نکردند با گریه از اُتاق ایشان خارج شدم و به مأموریّت سرکشی رفتم وقتی ظهر به محلّ تعاون برگشتم. مسؤول خواهران به من گفتند : شما بروید ساکتان را ببندید، آقای قوامی اجازه دادند که که همراه کاروان بروید. سؤال کردم : چگونه شد که موافقت نمودند.‌گفتند برادر قوامی گفته اند اسلحة خواهران گریه است و من شدیداً تحت تأثیر ایشان قرار گرفتم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه