حالات معنوی قبل از شهادت
به روایت از علی طلوعی : فرمانده گروهان قواص دیگرمان برادر شهید قوام از برادران کاشمر بود که ایشان مردی بسیار مخلص و پاک بود . اگر از خصوصیات وی صحبت کنم واقعاً وقتها لازم دارد . ایشان با آن لهجه کاشمریشان وقتی صحبت از سیر و سختی ها می شد ، خیلی جالب می گفت « عمو باید رفت » . یکی دو روز قبل از عملیات کربلای 5 قرار شد با ماشین به همراه برادران واحد ، فرماندهان و معاونین برویم و منطقه را از نزدیک ببینیم که آن منطقه معروف به خط 25 متری که در حاشیه بوارین بود ، باید نهر خین را رد می کرد و به بوارین می زد . تا سوار ماشین شدیم و در حال رفتن بودم ، دیدیم ما در حال معمولی خودمان نمی باشیم و شوخی می کنیم . خنده و غیره ، با هم مخلوط در کارمان می باشد . ولی وقتی چشمم به شهید قوام افتاد ، دیدم ایشان سر به طرف آسمان دارد و نگاهی می کند و تبسم . خنده شیرینی بر لبانش بود . احساس می کردم او شهید خواهد شد ، حتی یک دو شب قبل از عملیات پس از اینکه روی طرحهای مانور کار می کردیم و خواستیم ساعت 12 یا 1 شب برویم و بخوابیم از ایشان سؤال کردم چند فرزند داری به ایشان پاسخ مرا دادند پس من گفتم شما به یاد ما هم باشید ، ما را از یاد نبرید ، ایشان چون دلشان نمی خواست درونش را به کسی نشان بدهد گفت ما را چه برسد به شهادت . ولی واضح بود که ایشان به درجه رفیع شهادت نائل خواهد گشت و بهر حال هم در همان عملیات کربلای 5 به شهادت نائل گشتند .
ثبت دیدگاه