دیدگاه شهید
به روایت از محمدباقر قوام : یادم هست یک بار آقای قوام برای برطرف ساختن مشکل قطع برق یکی از روستاهای شهرستان کاشمر به آنجا رفته و بعد از مدتی آن مشکل را برطرف ساخته بود. من مسئوولیتی در آن روستا داشتم بعد از گذشت چند روز از این ماجرا یکی از بزرگان روستا نزد من آمد و مبلغی پول داد و گفت: این هدیه ای است از طرف مردم روستا به آقای قوام. خواهش می کنم این پول را به آقای قوام برسانید. من هم آن را قبول کرده و نزد آقای قوام بردم. سید علی رضا با دیدن پولها به قدری ناراحت شد که چند دقیقه ای سکوت کرد. بعد از آن به من گفت آن شخص را نزد من بیاور. فردای آن روز به اتفاق آن شخص نزد آقای قوام رفتیم. سید علیرضا رو به آن فرد کرد و گفت: این پول چیست؟ او گفت: هدیه است ناقابل جهت خدمت و زحماتی که شما برای روستا ی ما کشیدید. سید علیرضا با یک حالت خاصی جواب داد می دانی زحمت را چه کسانی میکشند؟ آنهاییکه همین الانی که ما به این راحتی در حال صحبت کردن هستیم ، در زیر گلوله ها و آتشها دشمن به سر می برند و برای حفظ آرمانها ی نظام مقدس جمهوری اسلامی حتی خون خود را نثار می کنند. برو و این مبلغی را که به من هدیه دادی به حساب جنگ واریز کن.
ثبت دیدگاه