ایثار و فداکاری
به روایت از محمدباقر قوام : سید علیرضا به صله ی رحم اهمیت بسیار زیادی می داد و همیشه جویای حال دوستان و آشنایان می شد. شبی به منزل ما آمد تا از ما دیدن کند. بدلیل اینکه در خانهمان یخچال نداشتیم برای ایشان کمی آب از شیر بردم و ایشان هم آن را نوشید. بعد از مدتی که در خدمت وی نشسته بودیم منزل ما را ترک کردند. فردای آن روز، صبح درب منزمان را زدند. هنگامی که به دم در رفتم شخصی را دیدم که سوار وانتش یک عدد یخچال بود. رو به من کرد و گفت: آقا لطفاً همین یخچال را با یکدیگر به داخل منزل ببریم. گفتم: چرا؟ این یخچال از آن کیست؟ گفت: مگر آقای رحمانی شما نیستی؟ گفتم چرا. گفت: پس درست است این یخچال مال شماست و باید وارد همین منزل شود. گفتم: آخر این یخچال مال من نیست. گفت: هدیه ای است از طرف فردی مؤمن. بالاخره به هر نحوی که بود یخچال را وارد منزمان کرد. هنگام خداحافظی گفتم: حالا اگر لطف کنید و بفرمائید که این یخچال را چه کسی به من هدیه کرده است تشکر می کنم. در جواب گفت: راستش را بخواهید نمی توانم به شما بگویم چون آن فرد گفته است نامش را به شما نگویم. هر چه من اصرار کردم اما ایشان از بردن نام آن شخص امتناع کرد. آری، بعد حدود دو سال از طرق مختلف متوجه شدم آن یخچال، یخچال منزل سید علی رضا قوام بوده است که بعد از متوجه شدن ایشان از موضوع نبودن یخچال در منزل ما آن را به ما هدیه کرده است.
ثبت دیدگاه