شجاعت و شهامت
به روایت از محمدابراهیم قزازانی : به خاطر دارم درگیری با کوموله ها در ارتفاعات بانه کی از همرزمان پسرم مهدی شهید شده بودو او را در آمبولانس در شکسته گذاشتد و تا صبح او را پایین از پایگاه بردند . مهدی می رود و کنار آن شهید می خوابد . یکی از همرزمانش از او پرسید. تو نترسیدی که رفتی و کنار آن شهید تا صبح خوابیدی ؟ مهدی گفت : او خواب بود و من بیدار رفتم کنار او تا مبادا حیوانی بیایدو این شهید را بخورد . چون آمبولانس در نداشت . وقتی مهدی به مرخصی آمداین خاطره را برایمان تعریف کرد.
ثبت دیدگاه