شناسه: 150679

خواب و رویای دیگران در مورد شهبد

به روایت از سمانه قدم یاری : ماه محرم بود . شبها می رفتم به مسجد، یک شب روحانی مسجد گفت: هر که می خواهد کسی را که دوست دارد، خواب ببیند. دعای مخصوص است که چهل شبانه باید آن را بخواند حتماً فرد مورد نظرش را در خواب خواهد دید. من هم که خیلی وقت بود خواب بابا را ندیده بودم نذر کردم که این کار را بکنم .طبق نذری که کرده بودم هر شب می رفتم مسجد هم نماز می خواندم هم این دعا را ، درست یادم هست شب سومی که رفته بودم مسجد برگشتم منزل وقتی خوابیدم خواب دیدم که جلسه قرآن در منزل ما دایر است و مهمان هم خیلی زیاد آمده است آمدم داخل حیاط در حیاط هم باز بود . یک نفری هم داخل شد نگاه کردم دیدم بابام با لباس سپاه آمد داخل حیاط.خیلی تعجب کردم . چون می دانستم بابام شهید شده رفتم جلو با ناباوری پرسیدم ببخشید شما؟ بابام گفت: دخترم حالا دیگه ما را نمی شناسی. گفتم که چرا ولی خوب به ما گفته اند که شما شهید شده اید. شما هم که خیلی وقته که رفتید و برنگشتین. حالا چطور شده که آمدید! بابام گفت : من همیشه با شما بودم هیچ وقت دور از شما نبودم همیشه کنار شما بودم شما ها را می دیدم. این شما بودید که مرا نمی دیدید. آنوقت بود که فریاد زدم مامان بیا بابا آمده یک مرتبه دیدم همه ریختن داخل حیاط، من کنار بابا ایستاده بودم خیلی گریه می کردم بی تابی می کردم، کمی که آرام گرفتم از بابا پرسیدم: چی شده که حالا آمدی. بابا گفت: مثل اینکه خودت از خدا خواستی که بیایم پیش شما آمدم که باور کنی که اگر با خدا باشی من همیشه با تو هستم .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه