شجاعت و شهامت
به روایت از ن.م شبیری : یادم هست سال 1359 ، اوایل جنگ در جبهه اهواز، نگهبانی آقای قدمیاری تمام شده بود. من می بایست ایشان را عوض می کردم. شب خیلی تاریکی بود. همان موقع تعویض نگهبانی یک مرتبه صدای یک تیر مشکوکی از سمت چپ ما شنیده شد. با توجه به اینکه سمت چپ ما تا مسافت تقریبا" زیادی خالی از نیرو بود-آن زمان آنقدر نیرو نبود که بشود همه خط را پوشش داد- به هر حال شب تاریک، خط مقدم جبهه جنگ، خیلی ترسناک بود. خیلی شهامت می خواست که از خاکریز رد بشوی و این طرف و آن طرف خاکریز را جستجوکنی که چه خبره؟ ولی آقای قدمیاری با کمال شهامت بلند شدند، رفتند آن طرف خاکریز. مسافت زیادی را سمت جلو، سمت چپ رفتند تا سر و ته قضیه را در بیارند که چه خبر است، ولی چیزی دستگیرش نشد. مهم رفتن به سمت جلو خاکریز بود، آن هم تنهایی توی خط مقدم جبهه جنگ که ایشان با کمال شجاعت این کار را انجام دادند. واقعا" شهامت و شجاعت آقای قدمیاری آن شب برای من تحسین برانگیز بود.
ثبت دیدگاه