خواب و رویای دیگران در مورد شهادت شهید
یک شب خواب دیدم که دندان جلویم افتاده است و به کاشمر جاى مادرم آمدم دیدم دائى ام کاغذى در دستش است مىگوید بى بى صغرى این یک چیزى است من مىخوانم شما گریه نکنید متنى است مىخوانم در همان عالم خواب مىخواستم به مادرم بگویم من یک خوابى دیدهام گفتم بگذار صحبتهایش با دائى تمام شود بعداً مىگویم که ناراحت نشود اما مىدانستم خوابى که دیدهام شهادت یا مرگ جوان است، چیزى نگفتم در همین حال در حیاط را زدند زنگ که خورد از خواب بیدار شدم. قاصد خبر شهادت برادرم رضا را آورده بود شوهرم رفت بیرون بعد از ده دقیقهاى که برگشت گفت بلند شو مىخواهیم برویم کاشمر بعد همان متوجه تعبیر خواب شدم.
ثبت دیدگاه