خاطرات نحوه مجروحیت
به روایت از محمد قاسمی تبار : یکبار در کردستان یا مهران حسین مجروح شده بود. ولی نمی دانم کدام حمله بود. بعد که برگشته بود مجروحیتش را بروز نمی داد چند روزی به این روال گذشت تا اینکه یک روز به طور ناگهانی شلوارش بالا رفت و ساق پایش دیده شد من مشاهده کردم پایش زخمی و قسمتی از آن هم باند پیچی است و آثار ترکش بود. گفتم: پایت برای چه این طوری است؟ گفت: چیزی نیست. با اصرار زیاد من، شلوارش را بالا زد و پایش را نشان داد و گفت: زخمی شده ام. دوست نداشت کسی مجروحیش را بفهمد. و به ما هم گفت: حق ندارید به کسی بگوئید که من مجروح شده ام.
ثبت دیدگاه