شناسه: 151286

خواب و رویای دیگران در مورد شهادت شهید

به روایت از محمد جمعه فیضی : یکبار خواب دیدم رفته ام به جبهه تتا از مهدی خبر بگیرم در حال رفتن بودم که یک مرد عرب را دیدم که یک شال سبز در گردن داشت من سلام کردم او پرسید کجا می روی گفتم می خواهم بروم جبهه گفت: برای چه می خواهی بروی؟ گفتم: می خواهم از پسرم مهدی خبری بگیرم گفت برگرد و برو چون این منطقه در اختیار و تحویل من است و کسی حق ندارد به این منطقه بیاید گفتم: خوب پس من چکار کنم گفت: اسم پسرت چیه؟ گفتم:مهدی است گفت: برگرد و برو من خودم اسمم مهدی است. چند قدمی که برگشتم دیدم شخصی از پشت سر و از داخل سنگر مرا صدا می زند دیدم پسرم مهدی است بعد از احوالپرسی در حال صحبت بودیم که یک مرتبه صدای خمپاره آمد ما خوابیدیم روی زمین بعد از مدتی از زمین بلند شدم دیدم تفنگ پسرم از وسط شکسته است و یک مرتبه از خواب بیدار شدم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه