سراغي از جنازۀ شهيد
به نقل از مادر شهید: مدت زيادي از عقد رضا نميگذشت که شهيد شد. جنازهاش را نياورده بودند، مفقودالاثر بود.
با تمام احساس مادرانهام و با زخمي که بر قلبم نشسته بود، مدام به وضعيت همسرش فکر ميکردم و مرتب از ابراهيم ميپرسيدم: «جنازۀ رضا پيدا نشده است؟»
او که خود در آتش اشتياق شهادت ميسوخت، گفت: «مادر جان براي خودم که شد، ميگويم فوراً جنازهام را تحويلت دهند تا ديگر نگران نباشي.»
و ادامۀ صحبتهايش گفت: «مگر وقتي انسان چيزي را براي خدا ميدهد، دنبال آن ميرود؟!»
ثبت دیدگاه