تواضع و فروتني
راوی پور بذرافشان : قبل ازعملیات کربلای 4 و5 ازطریق مخابرات مأمور شدیم به گردان العادیات که بچه های کاشمر بودند روز اولی که وارد گردان شدیم ما قرار بود یک مقدار لباس و تجهیزات ازتدارکات گردان بگیریم من وارد چادر تدارکات گردان شدم دیدم چند نفرنشسته اند دارند صبحانه می خورند ویک نفرهم اورکت نظامی را انداخته روی شانه اش شروع کردیم با اینها صحبت کردن گفتند بفرمائید صبحانه ما هم که صبحانه نخورده بودیم آمدیم نشستیم جلوی اینها به صبحانه خوردن وبگوبخند گفتم خوش بحال شما تدارکات چی ها که مفصل صبحانه می خورید اراین شوخی ها خیلی مرسوم بود بعد از چند لحظه ای که آنها صبحانه شان را خوردند تمام وقت من جلوی کسی نشسته بودم که یک اورکت روی شانه اش بود ایشان ازمن سئوال کرد ازکجا آمدید وکلی ازما اطلاعات گرفت بعد که ما اقلام لازم را ازتدارکات گرفتیم ورفتیم فردا صبح گفتند بیائید که فرمانده گردان می خواهد صحبت کند تمام بچه ها ی گردان آمدند دیدیم بله همان آقایی که مادیروزکلی با اوصحبت کردیم وشوخی می کردیم ایشان فرمانده گردان آقای فلاح هاشمیان است .
ثبت دیدگاه