تشويق نيروها
راوی حسن برهانی : زمانی که عملیات کربلای 4 شروع شد ما آماده باش صد در صد بودیم یکی از بچه ها به نام جلال حسن پور که شهید شد آمد نزدم دیدم که ناراحت است و گریه می کند گفت حسن به ما مرخصی بده که با مادرم صحبت کردم برادرم موجی شده و مادرم حالش خوش نیست. از برگه های مرخصی که داشتیم یکی دادم به جلال و گفتم جلال بگیر برو از دم در نروی بیرون چون آماده باش صد در صد است و نمی گذارند بیرون بروی از زیر سیم خاردار از لابلای درختها برو که به حساب دژبان تو را نگیرد. ظاهرا جلال به محض این که می رود بیرون دژبان با جلال روبرو می شود می پرسد چه کسی به تو مرخصی داده است می گوید سید حسن فلاح هاشمیان می پرسد فرمانده گروهانت کیه؟ می گوید حسن برهانی می گویند چه کسی به تو مرخصی داده می گوید حسن برهانی زنگ زد به فلاح هاشمیان یک دفعه دیدم این مرد موتورش را برداشته و نزد ما آمد وقتی آمد ما یک گوشه ای نشسته بودیم و بچه ها داشتند توی میدان فوتبال بازی می کردند پرسید برهانی کجاست؟ داد و بیداد و سرو صدای بلندی کرد وقتی آمد گفتند برهانی آنجا نشسته است ما هم حرکت کردیم و گفتیم بفرمائید؟ گفت: چرا به نیرو مرخصی دادی؟ آماده باش صد درصد است خیلی تند شده بود و داغ کرده بود بد گفتم برادر حسن، گفت: بله گفتم شما شب عملیات نمی خواهید پشت خط بایستید گفتند چرا؟ گفتم من می خواهم در خط شب عملیات از این نیرو کار بکشم و مجبورم بگویم تو برو مرخصی و برگرد چون یک آرپی جی زن است من شب عملیات این را لازم دارم گفت حرف دیگری نداری؟ گفتم من آقای فلاح آخرین کلامم را گفتم و آخرین حرفم را گفتم نیرو را هم مرخصی داده ام رفته اگر یک وقتی ستاد خبر مشکلی داشت خودم جواب می دهم شما آن را رد کنید جای خودم گفت حسن صحبت هایت را کردی ، گفتم : بله ، گفت : خداحافظ گاز را گرفت و رفت.
ثبت دیدگاه