لحظه و نحوه شهادت
راوی محمد حسین میثمی خرازی: صبح روز اولی که به خط رفتند تا شب سوم که کار خودمان می خواست شروع شود، ایشان برای برنامه ریزی کارها آنجا ماند. ایشان جانشین لشکر بود. صبح روز سوم عملیات که گردان ها کار کرده بودند، بنده به اتفاق یکی از بچه های اطلاعات و ایشان به طرف جلو برای سرکشی رفتیم که یک بی سیم چی هم همراهمان بود. هر چه به ایشان اصرار می کردیم که اگر اطلاعاتی می خواهی ما به سر خاکریز یا گردان ها می رویم و می آوریم. ایشان می گفت: شما حق ندارید بالا بیایید. من خودم می روم. بالا و می رفت سر خاکریز می نشست و همه جا کار می کرد که با اصرار شدید ما چند لحظه ای به درون سنگر آمد. بهر حال آتش دشمن سنگین بود و احتمال خطر برای ایشان می رفت، اما چند لحظه ای بیشتر طاقت نیاورد و باز بیرون رفت و گفت شاید لازم بشود و بالا رفت. تا من خواستم از سنگر خارج بشوم، خمپاره ای آمد و دیدم دیگر ایشان در سنگر پیدایش نیست. رفتم بالای خاکریز و دیدم به درون سنگر افتاده پایین خاکریز آوردمش. تنها وسیله ای که صبح به آن زودی می توانست رفت و آمد کند، موتور بود. یعنی اگر ماشین می آمد عراقی ها دید داشتند و حتی با تیر کلاش و کالیبر هم می توانستند به راحتی بزنند. یک نفر نفر جلو و یک نفر پشت سر ایشان روی موتور سوار شد و ایشان را به اورژانس بردند. ایشان هیچ آه و ناله ای نمی کرد و از جراحت ایشان فقط جراحت بینی ایشان را دیدم که بینی چیزی نیست که انسان را از پای درآورد. ولی خوب نگران شدیم. چون از صحنه می رفت، نزدیکیهای ظهر کسی که ایشان را برده بود برگشت که باز خود ایشان هم به نام شهید رضا خضرایی قائم مقام طرح و عملیات لشکر بعداً شهید شد که خدا انشاءا... ایشان را رحمت کند. گفت: که ایشان تا اورژانس نگفته بود که کجایش ترکش خورده و وقتی در اورژانس اورکتش را درآورد دیدیم که ترکش به سرشانه راست ایشان اصابت کرده و به اندازه یک دست ایشان را شقه و نصف کرده ولی ایشان آخی هم نگفته بود و ایشان روحیه مقاوم و عجیبی داشت و صوت اذان ایشان در گوش همسنگران ایشان به گوش می رسید که صوت اذان خوبی داشتند و مقید به نماز اول وقت بودند و توصیه می کردند که نماز در شب اول عملیات در هر وضعیتی حتی در آن شلوغی کار اول وقت خوانده شود و به جماعت باشد و تأکیدی شدیدی روی این مطلب داشتند. حرکات ایشان هم برای همه درس بود و نه تنها ایشان نظامی بود، بلکه مربی اخلاق جمع هم بود.
ثبت دیدگاه