شرح عمليات
راوی مرتضی عفتی: در عملیات والفجر 8 بعد از ایکه از اروند بیرون می رفتیم، نخلستانه بود و از نخلستان که بیرون می آمدی خاکریز بود. بعد از این خاکریز یک جاده ای بود و بعد از جاده یک خاکریز که گردان شهید شجیعی و گردان شهید فاضل و گردان برادر سعید رئوف در این خط به عنوان احتیاط بودند و گردانهایی که در خط بودند. گردان شهید حاج محسن محمدیانی و گردان حاج یحیی جندا... و گردان نصر هم داخل این کنج بودند. گردان شهید انفرادی سمت راست عملیات دو تا راه ورودی به خاکریز بود. یکی از سمت جناح چپ آن، حد فاصل لشکر نصر و لشکر عاشورا (31 عاشورا) و یک جاده ای بود که از منتهی الیه سمت راست که معروف به کنج الحجار گردان سیف ا... که فرماندهی آن با شهید حسین زاده بود در کنج نیاز به مهمات پیدا شده بود. حالا دقیق نمی دانم روز اول عملیات بود یا روز دوم، ولی اینقدر می دانم که هنوز بچه های پشتیبانی که می خواستند مهمات ببرند، به جاده توجیه نبودند. یک نفربری پر از مهمات بود. به ما گفتند: که این را ببرید به خط. بچه ها را هم توجیه کنید. رانندگی آن نفربر را برادر عزیزمان آقای عباس قم آبادی که الان در زرهی هستند بر عهده داشتند و یک دوشیکاچی هم بالا گذاشته بودند. به نام هادی مسلمی که همانجا شهید شدند. وقتی که آمدیم به کنج و خودمت شهید فرومندی رسیدیم، گفتیم: حاج آقا اجازه دهید ما این نفربر را از کنج نیریم یقین دارم می زنند. از جاده دیگر ببریم. گفتند همان را اجرا کنید. گفتم خوب اینجا آن را می زنند. گفتند شاید هدفشان است که اصلا بزنند. گفتم: خوب ما می توانیم از آن جاده برویم. گفت: خیلی کارها می توایند انجام دهید. ما خیلی کارها می توانیم بکنیم. ولی ببینید دستور چیست؟ گفتم: حالا این طوری است چشم. کار نداریم که این نفربر را بردیم. نزدیک عراقیها که رسیدیم، نفربر را زدند و برادر عزیزمان هادی مسلمی آنجا شهید شد و آقای قم آبادی را متوجه نشدم به چه شکلی از داخل این نفربر بیرون آمد. در حالی که من این بغل ایستاده بودم می توانستم سریع بپرم. سئوال کردم تو چه طوری بیرون آمدی گفت: من نمی دانم. وقتی هم که برگشتم با سختی برگشتم چون تقریباً 150 متر با عراقی ها فاصله داشتیم. با تیر کلاش هم می زدند و هیچ مانعی هم نبود. یک کانال کوچکی بود که می بایستی به حالت خزیده می رفتیم. خوب این همه راه نمی شد که خزیده آمد. با سختتی زیادی خدمت ایشان رسیدیم در این قرارگاه که عراقی ها ایستاده بودند گفتم: حاج آقا نگفتم نفربر را می زنند. ایشان فرمودند که این جنگ هیچ چیزش نفع اقتصادی ندارد. هیچکدامش هیچ حرکتی نفع مادی ندارد و همه گوشه هایش شهادت است. این جنگ ما به دستور ولایت است و در همه صحنه هایش بایستی گوش به دستور فرمانده بود و فرمانده شما اینطوری دستور دادند. حتی در سختی شرایط هم ایشان دستورات فرماندهی را مو به مو اجرا می کردند.
ثبت دیدگاه