لحظه و نحوه شهادت
راوی سعید رئوف: در عملیّات کربلای 4 قرار بود دو تا از گردانهای لشکر پنج نصر به نام حزب ا... و ثار ا... به خط بزنند وقتی گردانها به خط زدند با مقاومت عراقی ها روبرو شدند موانع هم زیاد بود و خط شکسته نشد . یک تعدادی از نیروها شهید شده بودند و تعدادی هم مجروح که توانسته بودند عقب بیایند . فکر می کنم قبل از نماز صبح بود که آقای فرودی عقب آمده بود و می گفت : یک تعدادی از شهداء مانده اند ، ما برویم کمک کنیم و شهدا را عقب بیاوریم . در آنجا سردار قالیباف ، آقایان صفاوردی ، موسوی و ... بودند . ایشان آمد خداحافظی کرد و گفت : من می روم بچّه ها را می آورم . ما تعجّب کردیم که چرا با خداحافظی می رود . تا آنجایی که من یادم است کمی موافق نبود که ایشان برود و شهداء را منتقل کند ولی خودش گفت که : بچّه ها التماس می کردند که ما را به عقب ببرید . من آمدم به شما خبر بدهم . بیایید کمک کنید ، یک تعدادی از بچّه ها را عقب بیاوریم ، ایشان سریع رفت یکی از نیروها می گفت : کمک کردند یکی ، دو نفر از شهداء را یک مقداری عقب تر آوردند . ظاهراً تیر اوّل به پایش اصابت می کند و به زمین می افتد و بعد هم ترکش خمپاره به ایشان اصابت می کند و به شهادت می رسد .
ثبت دیدگاه