شناسه: 152106

عشق شهادت

راوی مهدی فرودی: امروز یکشنبه 1364/12/4 شمال فاو که برای ایجاد موانع خورشیدی در جلوی پای دشمن با شهید توکلی و برادر ارشاد در خط دوم مشغول بودیم که از قضا خمپاره ی 60 در پشت سر فرود آمد و موج آن و اصابت دو ترکش مرا از پای انداخت که برادر مسعود و ارشاد مرا از صحنه دور کردند و با موتور به اورژانس و از آنجا با قایق به آن طرف آب بردند مسعود عزیز سرم را روی پایش گذاشته بود و عرق هایم را با دست پاک می کرد بعد دیگر متوجه نشدم و او را ندیدم تا این که خبر شهادتش را آوردند آنروز من او را داخل تابوت دیدم و من زیر تابوتش را گرفته بود و به خاک سپردیمش که آن لحظه احساسم این بود که لحظاتی دیگر من هم خواهم رفت و چه لحظه های باردار و روحانی بود و چقدر کم است آن لحظات"ربنازدنا" ای خدایی که مرا از دغل بازی های سیاسی جامعه رهاندیم و به جبهه این محیط آرام بخش کشاندی از تو می خواهم که گمنام و تنها باشم تا در غوغاها و کشماکشهای پوچ و آخرت بر باد داده مدفون نشوم خوش دارم که در رسیدن تو را ببینم به همراه آنان که از گرداب دنیا بالایشان می کشی بالا روم و در کنار وفای تو صفا کنم ای محبوب ترین محبوبها. خدایا با تو پیمان می بندم که تا پایان راه بروم و تویی که ناظری و می دانی که دوست دارم ذوب بشوم و از تو می خواهم که سرم از بدن جدا کنی ولی ایمانم چاشنی سوخته ام است همیشه باشد و چه خوب بود که شهید می شدم آن طور که هیچ یک از قسمت های بدنم باقی نمی ماند و باز به دنیا برمی گشتم و باز دوباره می سوختم این سوختن با دنیا رجوع کردن تا ظهور امام زمان(عج) ادامه می داشت و آنگاه هیچگونه دغدغه ی خاطر از آینده و فردای جمهوری اسلامی نمی ماند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه