خواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيد
راوی اسماعیل تیموری: بعد از این که رمضان مجروح شد و داخل آمبولانس گذاشتیم و به سنگر بر گشتم خیلی ناراحت بودم. بچه های سنگر پرسیدند چه شده است؟ چیزی نگفتم و روی تختی که در داخل سنگر بود بخواب رفتم در عالم خواب رمضان را دیدم که بالای سرم آمد وگفت: کاری ندارید خداحافظ. نا گهان فریاد کشیدم و از خواب بیدار شدم و سرم به سقف سنگر اصابت کرد. بچه ها پرسیدند چی شده است؟ چرا فریاد می کشی؟ چیزی نگفتم و با خودم گفتم که حتما رمضان فداکار شهید شده است که همین طور هم شد.
ثبت دیدگاه