آخرين وداع با خانواده
راوی فاطمه فداکار: در روز آخرین خداحافظی ما همگی به اتفاق برادرم رمضان در زمین کشاورزی خود همراه دیگر خواهرانم مشغول کار بودیم، که برادرم خیلی خوشحال آمد با لباس های مرتب وقیافه ای تمیز و با همه خداحافظی کرد. از شوق واشتیاق زیاد پایش سرخورد و داخل جوی آب افتاد و زود بلند شد، ناراحت شد و لباسهایش را مرتب کرد و وقتی که ما به او در جاده نگاه می کردیم احساس می کردیم او روی جاده پرواز می کند و قدمهایش به زمین نمی خورد حالت بال زدن را داشت و همه ما تعجب کرده بودیم و پدرم باحالت روحانی گفت: خدا به خیر بگذراند. این پسر دیگر بر نمی گردد و شهید خواهد شد.
ثبت دیدگاه