خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی زهرا فخری: یک شب خواب دیدم که در میان گندم زاری در اطراف مزار باغشن بودیم که ناگهان متوجه شدم هواپیمایی از سمت جنوب به سوی مردم می آید ترس ما را فرا گرفته بود که نکند باغشن را بمباران کنند که ناگهان متوجه شدم علی در میان دامن من قرار گرفته دیدم سیدی از اهالی باغشن از مزار بیرون آمد شال خویش را به دست گرفته و بالای سرش حرکت می داد و به هواپیما می گفت : برو برو. علی نیز این کلمات را تکرار می کرد او هم می گفت برو که بعد از گذشت چند روز از این خواب امام (ره) به ایران آمدند.
ثبت دیدگاه