خاطرات سياسي
راوی مجتبی غنی زاده: من و برادرم یوسف هر دو به یک مدرسه می رفتیم برادرم می گفت: داداش من از این دو مزدور، شاه و فرح خیلی نفرت دارم نمی توانم سر کلاسی که عکس آنها هست درس بخوانم بیا دو کبوتر سر کلاس ببریم و موقعی که همه نشسته اند پرواز دهیم آن وقت من با لنگ کفش محکم به عکس می کوبم تا بشکند و از شر آن دو راحت می شویم بعد همین کار را انجام دادیم و برادر شهیدم آن عکس را شکست اما بعد که معلم آمد او را به دفتر بردند و به عنوان ضدیت با نظام شاهنشاهی از مدرسه اخراج کردند.
ثبت دیدگاه