همت در رفع مشکل ديگران
راوی مریم غلامی: یادم می آید دفعه ی آخری که برادرم عباس قصد رفتن به جبهه را داشت به خانه ی ما آمد به ایشان گفتم : داداش یک تشک برای من درست می کنی ؟ گفت : بله بیار برایت درست کنم وقتی کارش تمام شد برایش چایی درست کردم اما نخورد هر چه به ایشان التماس کردم که چایی بخورد نخورد و گفت : می خواهم به امام زاده بروم خلاصه رفت و برگشت .
ثبت دیدگاه