خواب و رویای دیگران در مورد شهید
به روایت از زهرا آخوندی : یک بار خواب دیدم که در باغی هستم.داخل آن باغ با گل و گیاه فراوان خیلی زیبا و قشنگ جلوه می کرد.محم د علی به همراه یک سید هم در آن باغ بود از آن مرد سید سؤال کردم این باغ مال کیست؟او گفت: این باغ مال پسر شماست.محمد علی جلو آمد و دستم را گرفت و داخل باغ برد.مرد سید مقداری زیادی از انگور از داخل باغ چیده ییه من داد و گفت:از اینها بخورید و بقیه اش را هم به همسایه هایتان بدهید.من کمی از آن انگورها را خوردم که مثل عسل شیرین بود.با خودم گفتم:چه انگورهاب شیرینی اینها دیگر چه نوع انگوری است؟به همراه محمد علی تا نزدیکی روستایمان آمد و گفت:هر وقت دلت خواست پیش من بیایی من خودم می آیم و شما را به این باغ می آورم.
ثبت دیدگاه