شناسه: 153632

خاطرات جنگي

راوی احمد عوض کننده قراقی: در یکی از گروهانها پدر و پسری بودند که آمده بودند به عنوان بسیجی منطقه جنگی بجنگند. شبی خمپاره ای آمد و چند نفری شهید و مجروح می شوند. بقیه به زیر تخته سنگها فرار می کنند. پدر در آن وضع در همان تاریکی دنبال پسرش می گشت و او را صدا می زد. شنیده بودم در صدر اسلام پدر با پسر یا با دامادش در میدان جنگ حضور می یافتند و شهید می شوند. الان به عینیت در جبهه ها از این مسائل زیاد داریم که پدر با پسر و چند نفر دیگر باهم در جبهه هستند و می جنگند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه