دوران اسارت
راوی احمد عوض کننده قراقی: یکی از برادرها صحبت می کرد و می گفت: ما 5 نفر بودیم، اسیر شدیم. ما را کنار یک گودالی دراز کردند و گفتند: دستهایتان را روی سرتان بگذارید. راننده تانکی رفت و پشت تانک نشست، خواست از روی بچه ها عبور کند. من توانستم جان سالم بدر کنم و فرار کردم. اما 4 نفر دیگر زیر تانک رفتند.
ثبت دیدگاه