شناسه: 153638

اطاعت از فرماندهي

راوی محمد امیر کریمی زاده: یک روز در یکی از مناطق عملیّاتی بودیم ، شهید قراقی به دفتر فرماندهی آمد و گفت : اگر اجازه می دهید یک 24 ساعت من بروم و یک سری به خانواده ام در شوش بزنم و برگردم . فرماندهی گفت : الان موقعیّت مناسب نیست و نمی شود جای شما خالی بماند شهید قراقی گفت : چشم اطاعت می کنم - حتّی یک کلمه هم نگفت و هیچ اصراری نکرد - بعد هم بیرون رفت . من آنجا احساس کردم که ایشان یک مقداری دلگیر شده است . بیرون رفتم دیدم شهید قراقی دارد وضو می گیرد . سلام کردم و گفتم : اگر واقعاً نیاز مبرم هست که بروید من حاضرم که به جای شما در گردانتان بروم تا شما برگردید . گفت : نه ، ابداً من آمدم فقط از فرماندهی محترم اجازه بگیرم اگر ایشان اجازه داد می روم و گرنه من خانواده ام را در رابطه با این گونه مسائل توجیه کرده ام . تا زمانیکه فرماندهی به من اجازه ندهد من اینجا هستم و با دل و جان در کنار گردانم هستم .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه