شناسه: 153646

حرمت والدين

راوی محمد امیر کریمی زاده: بعد از عملیات والفجر مقدماتی به هر یک از فرمانده گردانها یک هدیه کوچک مثلاً چادر، بلوز یا یک ژاکت می دادند. یک روز شهید احمد قراقی پیش ما آمد من به ایشان گفتم: آقای قراقی شما یک قواره چادر سهم دارید صبر کنید تا قواره چادری شما را بدهم. قواره چادری را به ایشان دادم و گفتم: در ضمن، هر وقت خواستید به مشهد بروید اگر مشکل اقتصادی یا چیز دیگری داشتید به من بگویید تا به مسئولان تیپ اطلاع دهم تا مشکل شما حل شود. ایشان گفت: نه الحمدا... مشکل خاصی نداریم و با همان حقوق کمی که می گیریم، قناعت می کنیم و می سازیم. از اول زندگیمان را وفق دادیم و تا به حال هم هیچ مشکلی نداشتیم و اگر هم به مشکلی برخورد کنیم یک دعای توسل مشکل را حل می کند. بعد گفتم: مشکلات جبهه و جنگ را چطوری حل می کنید. مثلاً بفرمایید گردان شما در یک جایی گیر می کند چکار می کنی. گفت: در همانجا هم دعای توسل برگزار می کنیم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه