شناسه: 153650

اجتناب از مکروهات

راوی محمد امیر کریمی زاده: یک روز در شهر شوش نشسته بودیم . یکی از برادران که بسیار شوخ طبع بود ، گفت : بابا این جنگ هم ما را سرکار گذاشته است . شهید قراقی یک نگاهی به این بندة خدا کرد و گفت : نمی دانم که آیا شما این حرف را جدّی می زنی یا شوخی می کنی . اگر شوخی می کنی که جایش اینجا نیست و شما نباید این حرفها را بزنید . اگر هم جدّی گفتید : واقعاً جای شما توی جبهه نیست و باید بروید . بعد آن برادر خندید و به شوخی گفت : پس فکر کردی که جبهه فقط جای شما قرآن خوانها و نماز خوانها و دعا خوانهاست ، خوب افرادی هم مثل ما باید باشد . از این جمله ایشان به اندازه ای ناراحت شد ولی به خاطر اینکه شهید قراقی فردی صبور و مؤمن بود ، هیچ چیزی نگفت و بلند شد و رفت . پس از اینکه ایشان رفت آن برادر شوخ طبع گفت : به برادر قراقی بگوئید من فقط قصد شوخی داشتم .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه