شناسه: 153652

اوقات فراغت

راوی محمد امیر کریمی زاده: یک روز من و شهید قراقی در موقع استراحت و به اصطلاح اوقات فراغتمان در یک جایی بودیم و من مشغول صحبت با یکی از مسئولان بودم . نگاه کردم دیدم شهید قراقی یک کناری نشسته و یکی از کتابهای شهید مطهری را مطالعه میکند . با خود گفتم : شاید کتاب را از کسی گرفته باشد . بعد که صحبتهایم تمام شد شهید قراقی را صدا کردم و گفتم : بیا برویم ، آمد و کنارم نشست ، نگاه کردم و متوجه شدم که کتاب دستش نیست ، به ایشان گفتم : شما الان آنجا نشسته بودی و کتاب شهید مطهری را می خواندی ولی الان حالا دستت نیست ، کتاب را چکار کردی ، دیدم شهید قراقی دکمه بلوزش را باز کرد و کتاب را از زیر زیرپوش بیرون آورد و گفت : این کتاب را همیشه اینجا میگذارم و در وقت فراغت این کتاب را می خواندم .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه