عشق به ائمه اطهار
راوی محمد امیر کریمی زاده: من و احمد آقا به تهران رفته بودیم تا در آزمون دانشگاه افسری شرکت کنیم. ما باید شب در خوابگاه دانشگاه استراحت می کردیم و صبح برای شرکت در آزمون آماده می شدیم. احمد آقا به خاطر همان چند ساعتی را که تا صبح می خواستیم برای شرکت در آزمون در تهران بمانیم ناراحت بود و به من گفت: اگر امشب را اینجا در خوابگاه بمانیم ضرر کرده ایم، بی جهت وقت خودمان را به بطالت گذرانده ایم. بالاخره چند ساعتی از حضور ما در دانشگاه نگذشته بود که متوجه شدم احمد آقا نیست. هر چه این طرف و آن طرف را نگاه کردم هیچ اثری از ایشان نبود. احمد آقا تا صبح به خوابگاه برنگشت. صبح وقتی او را دیدم پرسیدم: شما کجا رفته بودی؟ من نگران شدم. گفت: جای شما خالی بود رفتم قم زیارت حضرت معصومه "ص".
ثبت دیدگاه