شناسه: 153665

توجه به خانواده

راوی محمد امیر کریمی زاده: احمد آقا موقعی که می خواست به ایلام برود گفت: می خواهم خانواده ام را همراه خودم به ایلام ببرم. من و شوهرم به هیچ عنوان راضی نبودیم که دخترمان به ایلام برود چون آنجا جنگ بود و برای زندگی کردن ناامن. احمد آقا می گفت: من یک ساعت هم نمی توانم بدون خانواده ام باشم. دوست دارم، اگر شهید شدم خانواده ام در کنارم باشند. دخترم هم گفت: خون من از خون شوهرم رنگین تر نیست هر جا همسرم برود من هم با او می روم. بالاخره ما وقتی دیدیم دخترمان راضی است دیگر مانع نشدیم و آنها به ایلام رفتند

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه