خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
یک شب خواب دیدم غلامرضا به همراه نامزدش آمد متوجه شدم یک نور سفیدى بر روى سینهاش که روى پلى ایستاده و نامزدش هم در کنارش هست جلب توجه مىکند پرسیدم این نور روشن روى سینه ات چیست؟ گفت بعد از شهادتم خداوند این نور را درقلب من روشن کرده و نشاده شهادت است گفتم این نامزدت که دوباره ازدواج کرده چرا همراه توست؟ گفت اشکال ندارد او باید ازدواج مىکرد و من هم یک نامزد دیگر در بهشت دارم و از خواب بیدار شدم.
ثبت دیدگاه