خواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيد
یک شب خواب دیدم غلامرضا آمده و روى پلهها نشسته است گفتم چرا اینجا نشستهاى؟ گفت پسر خالهام را که به شهادت رسیده است در خواب دیدم که به من گفت غلامرضا که بیا که مىخواهم تو را با خود ببرم پرسیدم کجا مىخواهى ببرى؟ گفت بیا با هم برویم به یک باغى که به تو تعلق دارد مىخواهم نشانت بدهم رفتم دیدم یک باغ سرسبز و خوب است در ضمن این خواب را مادرم قبل از شهادت غلامرضا دیده بود.
ثبت دیدگاه