تعاون و همکاري
راوی محمد علیمیرزائی: 18/ 5/ 65 زمانی که پسرم به هیجده سال تمام رسیده بود و می خواست به خدمت سربازی برود من هم برای مسافرت خانه خدا و انجام مناسک حج حاضر شدم و هر دو نفرمان از اینکه خانه بی سرپرست می ماند خیلی نگران و ناراحت بودیم. از طرفی به دلیل شغل کاری کشاورزی ما و با توجه به برداشت ننمودن محصول آن سال، مانده بودیم که چگونه خانواده بی سرپرست ما به مزرعه رفته و محصول را برداشت نمایند. در آن موقعیت یکی از همسایه های ما دستگاه دروی خیلی فرسوده ای داشت. در حالیکه من و همسرم خبر نداشتیم. پسرم به فکر افتاد که این دستگاه درو را به امانت بگیرد و تعمیر کند. خلاصه اینکه پس از زحمات زیادی دستگاه را درست نموده و به کار انداخت و من و خانواده را از نگرانی درآورد و خوشحالمان کرد.
ثبت دیدگاه